بابا پرشين بلاگ!

 

    شنيدين ميگن طرف هم خدا رو ميخواد هم خرما رو؟ اطرافتون کسی رو ميشناسين که اينطوری باشه؟ يا بهتر بگم کسی رو ميشناسين که اينطوری نباشه؟! حداقل ۹۰٪ آدما هميشه هم خدا رو ميخوان هم خرما رو. اصلا ذات ما آدما طوريه که همه ی چيزهای خوب رو باهم ميخوايم. اونوقت يکی نيست بگه اگه همه چيز باشه ديگه به چه بهانه ای صبح تا شب سگ دو بزنيم؟؟! ( مثلا من عاشق اينم که يه Dinner date با SRK داشته باشم!! 08.gif حالا وقتی به خواسته م رسيدم  ديگه به چه اميدی آخر هر هفته به بهانه ی تفريح برم دم خونه شون؟!!04.gif) البته اينو قبول دارم که انسان اينقدر پرتوقع و زياده خواهه که هر چقدر هم داشته باشه بازم سير نميشه و بيشتر ميخواد.( مثلا اگه من به خواسته م برسم و يه ملاقات اختصاصی باهاش داشته باشم٬‌ خدا رو چه ديدی٬ يهو ديدی هوس کردم زنش هم بشم!!!26.gif18.gif) اين وسط فقط جيب آدم خالی ميشه و کفگير هم که به ته ديگ خورد ديگه کسی نيست پُرِش کنه. ( از سه هفته  ی پيش تاحالا فقط ۱۵۰۰ روپيه<۳۰۰۰۰ تومان> از صدقه سر اين شازده٬ از جيب بنده به حساب سينماهای اينجا رفته! تا حالا دقيقا ۹ بار وير-زارا رو ديدم اونم توی مالتیپلکسها نه سينماهای معمولی! تازه پول چیپس و نوشابه های توی سالن رو حساب نکردم. هفته  ی ديگه هم که اون يکی داره مياد و خدا به دادم برسه که چقدر بايد داد و بيداد مامانمو بشنوم که هی بگه هر فيلمی رو فقط يه بار ميبينن نه پنجاه بار! ديگه نميذارم تو بری سينما و از اين حرفا.... آخر سر هم باز بابامه که به دادم ميرسه و شپشهای ته جيبمو جارو ميکنه! خداييش من خيلی بابايی ام! هميشه طرف بابامو ميگيرم( چون اونم هميشه طرف منو ميگيره!04.gif) در عوض خيلی هم ازش حساب ميبرم! يعنی اگه بگه يه کاری رو نکن نميکنم (چون تا حالا نگفته!04.gif)

چند روز پيش داشتم با مامانم بحث علمی-فلسفی ميکردم که حالا که من امتحانام تموم شده و تعطيل شدم٬ يه برنامه ی مسافرتی٬‌گردشی چيزی بذارن يا لااقل يه چند صد دلار(؟!) بهم بدن خودم سه چهار روز برم گوا (Goa) گردش. بعد کلی داشتم قانعش ميکردم که دانشجو تفريح ميخواد! دانشجو خرج داره! دانشجو به استراحت احتياج داره تا به سلامت روحی! برسه....( اونم که نميگه نرو. ميگه برو مسافرت با پول خودت! من اگه ميخواستم مهمون جيب خودم باشم که ديگه يه هفته فَکَمو واسه مخ زدن و پول گرفتن بکار نميگرفتم!)

خلاصه تازه بحث سر اين موضوع مهم که *دانشجو خرج داره* داغ شده بود که خواهر کوچيکم سيمين اومده ميگه کمک کن انشا بنويسم! وقتی موضوع رو میپرسم ميگه : علم بهتر است يا ثروت!! ميگم نيم ساعت اينجا وايسا دعوای من و مامانو گوش بده دقيقا موضوع انشاته. ميتونی ده صفحه ازش بنويسی! حالا جالب اينجاست که سيمين شاگرد خود مامانمه!‌چون اينجا فقط يه مدرسه ی ايرانی هست که سيمين اونجا درس ميخونه و مامانم هم معلمشه. ميگم آخه مامان اينم موضوع تو دادی؟؟ گذشت اون زمان که هی ميگفتن علم بهتر است يا ثروت٬‌ما هم مجبور بوديم واسه اينکه نمره ی کم نگيريم بنويسيم علم! يا خيلی هنر ميکرديم ميگفتيم هردوتاش با هم خوبه.( قضيه همون خدا و خرما!) الان مثلا ميتونستی بگی : ثروت بهتر است يا قدرت؟ ( که من بازم ثروت رو انتخاب ميکردم) يا بگی ثروت رو قبول داری يا عشق؟( اين که ديگه واضحه ثروت بهتره!)

خلاصه بعد از کلی فک زدن به اين نتيجه رسيديم که در هر شرايطی ثروت بهتر از هر چيزيه. چون اگه پول نباشه من نه ميتونم برم مسافرت‌نه ميتونم هفته ای سه بار برم وير-زارا و سودس ببينم! مهمتر از همه ديگه موضوع داغی واسه گفتمان بين من و مامانم پيدا نميشه!! سيمين هم نمره ی انشا ۲۰ شد چون نوشته بود قدرت از همه چی بهتره!18.gif ( الحق توی خونه ی ما از همه قدرت طلب تره!)

تيتر نوشته م يادم رفت! به متن ربطی نداشت ولی به پرشين بلاگ که باز پنچر شده بود ربط داشت! اين پرشين بلاگ هم ديگه اوراق شده بايد عوضش کنيم. هرچند وقتی داريم از يه سايت رايگان استفاده ميکنيم٬ وقتی هم خراب ميشه نبايد صدامون دربياد!( بازم نتيجه  ياخلاقيش اينه که ثروت خيلی خوبه٬ چون ميشه باهاش بری فضا بخری و توش بنويسی و هر روز نگران اين نباشی که پرشين بلاگ ممکنه از کار بيافته!)

 

/ 0 نظر / 15 بازدید